استبداد پارلمانتاریستی یا سوال از رئیس جمهور؟
اصل 88 قانون اساسی پیرامون سوال از رئیس جمهور و وزرا صراحت دارد و این حق را به عنوان یكی از ابزارهای نظارت عالیه قوه مقننه بر قوه اجرائیه به تك تك نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی واگذار كرده است. در هر مورد كه حداقل یك چهارم كل نمایندگان مجلس شورای اسلامی از رییس جمهور و یا هر یك از نمایندگان از وزیر مسئول، درباره یكی از وظایف آنان سوال كنند، رییس جمهور یا وزیر موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد و این جواب نباید در مورد رییس جمهور بیش از یك ماه و در مورد وزیر بیش از ده روز به تأخیر افتاد مگر با عذر موجه به تشخیص مجلس شورای اسلامی. مجلس هشتم شورای اسلامی نیز كه بدنه اصلی آنرا جریان اصولگرا تشكیل داده است پس از كش و قوسهای فراوان سرانجام در 24 اسفند 1390 رئیس جمهور اصولگرای منتخب ملت ایران را به بهارستان فراخواند تا پاسخگوی سوالات مطروحه نمایندگان باشد.
این اقدام مجلس شورای اسلامی به عنوان اقدامی بی سابقه در تعامل مجلس با دولت مورد نقدهای متعدد قرار گرفته است. برخی موافق این اقدام و برخی دیگر به انتقاد از این اقدام مجلس پرداخته اند. مخالفین كه خود به دو دسته تقسیم می شوند با دو بیان متفاوت استدلال نموده اند كه این اقدام به صلاح مملكت نیست. برخی بالكل سوال از رئیس جمهور را به صلاح ندانسته اند و برخی دیگر در شرایط فعلی و باتوجه به مسائل داخلی و بین الملل معتقدند كه سوال از رئیس جمهور در شرایط فعلی مصلحت مملكت را در پی نخواهد داشت. فارغ از اختلاف یا عدم اختلاف با این اقدام صورت پذیرفته نكته ای كه بیش از هر امر دیگر قابل تامل است واكنش نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی به پاسخهای رئیس جمهور است. نمایندگان پس از استماع پاسخهای رئیس جمهور از طرق گوناگون به واكنش به پاسخهای مطرح شده پرداختند و كار را بدانجا كشاندند كه حتی سخن از وهن جمهوری اسلامی توسط رئیس جمهور به میان آوردند[1] برخی حتی از غیر وزین بودن سخنان رئیس جمهور سخن به میان آوردند.[2] برخی از نمایندگان نیز در تریبونهای خود مدعی شدند كه رئیس جمهور اساساً برای پاسخ به سوال نمایندگان به بهارستان نیامده بوده است![3]
واكنشهای بعضا تند نمایندگان به پاسخهای رئیس جمهور بی تردید تحت تاثیر علل و عوامل گوناگون داخلی و خارجی رخ داده است. یكی از اصلی ترین این عوامل به نوع سوالات مطرح شده نمایندگان بازمی گردد. سوالات نمایندگان محترم از منتخب ملت ایران بیش از آنكه سوالات اصلی مردم و سوالاتی ناظر به وظایف و عملكرد رئیس جمهور باشد(آنگونه كه در قانون اساسی به صراحت آمده است)[4] بیشتر ناظر به دغدغه های ذهنی و مادی برخی از نمایندگان بوده است. برخی از نمایندگان به لحن و نوع بیان طنزآلود بیانات ریاست جمهوری در پاسخ به سوالات گلایه داشته اند بی توجه به آنكه لحن دكتر احمدی نژاد همواره همینگونه بوده است. از این نمایندگان باید پرسید كه؛ اگر به راستی این لحن بیان رئیس جمهور مشكلات فراوانی را برای منافع ملت تا به امروز ایجاد كرده است چرا همین مسئله به عنوان یكی از سوالات مطرح نشد و سوالات غیركارشناسانه ای مثل مسئله بركناری منوچهر متكی و . . . كه ازسوی رئیس جمهور به وضوح و بدون چالشی خاص پاسخ داده شده به میان آمد؟. غالب سوالات مطرح شده از رئیس جمهور برخلاف نص صریح قانون اساسی پیرامون وظایف و عملكرد ایشان نبود بلكه تنها به ادعاها و اظهار نظرهای رئیس جمهور اشاره داشت كه به تبع پاسخهای رئیس جمهور هم ناظر به این سوالاتیست كه اشاره چندانی به عملكرد دولت نداشته است. با اینحال این عامل تنها یكی از عوامل تاثیرگذار بوده و علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو كرد.
علت اصلی واكنشهای تند برخی نمایندگان به پاسخهای رئیس جمهور را باید در رویه نه چندان مطلوبی كه به ویژه در سالهای اخیر و با روی كار آمدن دولت مردمی و بدون وابستگی حزبی احمدی نژاد در حال حاكم شدن بر فضای مجلس شورای اسلامی میباشد، دنبال كرد. بسیاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی كه هریك به نحوی منتخب مردم حوزه انتخابیه خود هستند گویی فراموش كرده اند كه جایگاه ریاست جمهوری در نظام سیاسی ایران نیز برخاسته از انتخاب اقشار متعدد ملت ایران است لهذا همانگونه كه نماینده حق سوال از رئیس جمهور و هیئت دولت را دارد رئیس جمهور و اعضای كابینه نیز حق پاسخ بر اساس معیارها و شاخصهای خاص خود را دارا هستند و اگر خدشه ای نیز به این امر وارد است نه از طریق رسانه های شبكه ای(اختاپوسی) بلكه "فقط و تنها و فقط" از كانال قانون باید مورد پیگیری قرار گیرد. بی تردید نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی نباید انتظار داشته باشند كه رئیس جمهور دقیقاً آن پاسخی را بدهد كه آن نماینده یا حزب متبوع آن نماینده را خرسند و متقاعد خواهد كرد و در این عرصه اصل و اساس منافع ملت است. انتظاری مبتنی برآنكه رئیس جمهور باید عیناً آن پاسخی را بدهد كه "من و تنها فقط من" را به شكل اكمل راضی نماید خارج از قواعد دموكراسیست و نمایندگان بهتر است به منافع كلان ملت ایران كه شاید در پاسخهای احمدی نژاد قابل یافتن باشد توجه داشته باشند و نه به ذهنیات و یافته های خود. اگر چنین رویه ای ادامه یابد بی شك به مرور شاهد حاكم شدن نوعی استبداد پارلمانتاریستی بر فضای سیاسی كشور خواهیم بود.
عدم سازش برخی از نمایندگان ذی نفوذ در مجلس شورای اسلامی از همان فردای روز سوم تیر ماه 1384 آغاز شد و نیاز به تفصیل خاصی ندارد. كافیست به تریبونهای رسانه ای مشخص این نمایندگان رجوع گردد. معلوم نیست كه احمدی نژاد باید چه پاسخی بدهد كه برخی از نمایندگان راضی شوند. بعضاً رهبری و مردم از استدلالات رئیس جمهور راضی می شوند ولی برخی از نمایندگان خیر؟!. به راستی دلیل این همه تاكید برای به چالش كشانیدن دولت احمدی نژاد چیست؟، چرا نمایندگان محترم كه بسیاری از انها در ادوار گذشته مجلس عملكرد دولتهای سازندگی و اصلاحات را نیز تجربه كرده اند اینچنین شمشیر را از رو برای احمدی نژاد و كابینه اش بسته اند ولی در دوره های قبلی لام تا كام سخن به زبان نمی آوردند؟. گویی به راستی اگر این دولت هم به مانند دول گذشته طرح هدفمندی رایانه ها را اجرا نمی كرد، فن آوری هسته ای را دو دستی تقدیم غرب می كرد، وضعیت حاملهای انرژی را سامان نمی داد، طرح مسكن مهر را بی خیال می شد و . . . هیچ كس نه سوالی داشت و نه جوابی!!!
پی نوشتها:
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - http://www.fardanews.com/fa/news/193638/اظهارات-رئیس-جمهور-باعث-وهن-جمهوری-اسلامی-شد
سقوط آل سعود و شكل گیری نظم نوین خاورمیانه
ازجمله نتایج اصلی جنگ اول جهانی تغییرات گسترده ای بود كه در مناسبات منطقه ای ایجاد شد. در منطقه خاورمیانه به عنوان یكی از اصلی ترین مناطق درگیر در جنگ، تحت تاثیر عوامل گوناگون تبعی و به طور ویژه برهم خوردن توازن قدرت در عرصه بین الملل شرایط ویژه و متفاوتی ایجاد شد. فروپاشی امپراطوری عثمانی به عنوان پرقدرت ترین دولت جهان اسلام در آن دوران ظهور دولتهای نوظهور مسلمان را منجر شد. شریف حسین و فرزاندانش به عنوان خادمین حرمین شریفین با حمایت انگلیسیها قدرت را در دست گرفتند و در سال 1924 شریف حسین خود را خلیفه مسلمین خواند. پس از اعلام رسمی ادعای شریف حسین بسیاری در داخل و خارج از سرزمین حجاز با این ادعای وی مخالفت كردند. در داخل حجاز فرمانروایان منطقه نجد كه به آل سعود معروف بودند به نبرد سخت با شریف حسین پرداخته و در نهایت در پی حمایت كشورهای خارجی از آل سعود حكومت شریف حسین مضمحل شد. در همین دوران بود كه دو فرزند شریف حسین با نامهای فیصل و عبدالله با حمایت انگلستان به ترتیب زمام امور كشورهای عراق و اردن را برعهده گرفتند و بنیان حكمرانی خاندان هاشمی در بسیاری از نواحی عرب نشین شكل گرفت.
تغییرات عمده به وقوع پیوسته در منطقه، نظمی نوین در خاورمیانه ایجاد نمود. بسیاری از دولتهای نوظهور مثل اردن، عراق و دولت عربستان سعودی به فراخور ارتباط ارگانیك و استراتژیك خود با دولتهای غربی و به طور ویژه دولت انگلستان، بسترهای لازم برای تفكیك دولتهای اسلامی خاورمیانه را مهیا نمودند. این دولتها كه ظهور و استمرار خود را مدیون دولت انگلستان بودند دولتهای محافظه كار عرب را تشكیل دادند؛ در مقابل دو دسته دیگر از دولتها با دو رویكرد تهاجمی و خنثی قرار گرفتند. نوع وامداری به دولت انگلستان در رفتار دولتهای خاورمیانه بیش از هرچیز دیگر در موضوع فلسطین خودنمایی می كرد.
مسئله فلسطین از همان آغاز به عنوان شاه بیت تعارض میان جهان اسلام و جهان غرب موضوعی محوری در جهت گیری دولتهای اسلامی خاورمیانه بود. با ظهور كودتاهای چپگرایانه در اقصی نقاط خاورمیانه و ظهور جمال عبدالناصر در مصر تعارض میان دو رویكرد محافظه كار به رهبری عربستان و انقلابی به رهبری مصر به نقطه اوج خود رسید. دولت عربستان در كنار برخی دیگر از دولتهای مرتجع اسلامی چون اردن و ایران به انحا گوناگون به حمایت مستقیم و غیر مستقیم از رژیم صهیونیستی پرداختند. این دولتها به رهبری عربستان سعودی طرح سازش با غرب بر سر مسئله فلسطین را به اجرا گذاردند. با شكست جبهه اسلامی-انقلابی در جنگ 6 روزه معادلات به كلی دگرگون شد به گونه ای كه دولتهای مرتجع اسلامی عرب و غیر عرب توانستند موج تغییر و تحولات در خاورمیانه را بر عهده گیرند. با ظهور انقلاب اسلامی ایران دسته بندیهای جدیدی شكل گرفت. بسیاری از دولتهایی كه تا قبل از آن ادعای تقابل با رژیم صهیونیستی را داشتند با انقلاب ایران درگیر دعواهای دوران جاهلی اعراب علیه غیر اعراب شده و دشمن اصلی خود را نه اسرائیل بلكه قوم فارس مستقر در كشور ایران تعریف نمودند. با اینحال دولت نوظهور ایران اولین آرمان خود را حمایت از مقاومت فلسطین اعلام و هرگونه سازش با دولت جعلی اسرائیل را از بنیان غیرموجه دانست. شرایط به كلی علیه دولتهای انقلابی بود. به غیر از ایران انقلابی و سوریه و گهگاه لیبی نه چندان قابل اعتماد، دیگر دولتهای اسلامی به ویژه در دوران پس از قرارداد كمپ دیوید به چتر حمایت از دولتهای مرتجع عرب پیوسته بودند.
با رهایی ایران از جنگ تحمیلی بار دیگر روح مقاومت در كالبد توده های مسلمان دمیده شد. در این میان جنبش مقاومت فلسطین و شاخه های مقاومت در لبنان، سوریه، مصر و بسیاری دیگر از سرزمینهای عربی رستن مجدد خود را آغاز نمودند. جنگهای 22 روزه و 33 روزه علیه اسرائیل ازجمله ضربات محكمی بود كه روند مقاوت علیه اسرائیل را در منطقه خاورمیانه سرعت بخشید. سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی و به ویژه تلاش ویژه دولت نهم در احیا نمودن مسئله فلسطین از دیگر اقدامات تاثیرگذار در شكل گیری قیامی فراگیر در جهان اسلام بود.
موج جدید مقاومت امت اسلام در تقابل با غرب و دولتهای دست نشانده مرتجع اینبار از تونس آغاز شد. این موج به سرعت بسیاری دیگر از نقاط خاورمیانه را در بر گرفت به گونه ای كه بسیاری این جنبش را بیداری اسلامی نامیده و برخی حتی با عنوان بهار عربی از آن یاد كردند. تونس، مصر، مراكش، یمن، لیبی ازجمله كشورهایی بودند كه تا به امروز تحت تاثیر این قیام فراگیر دستخوش تحولات گسترده سیاسی شدند. در این میان اما دولتهایی چون بحرین و عربستان با سركوب كامل قیامهای به ظهور پیوسته در اقصی نقاط كشور خود سعی در كنترل این قیام داشته اند. امروز به رغم سانسور شدید خبری در عربستان اخبار واصله حكایت از اوضاع نابسامان این كشور عربی دارد. به ویژه در روزهای اخیر با تجاوز سركوبگران سعودی به محافل علمی و دانشگاهی و به شهادت رساندن یك دختر مسلمان اوضاع به شكل گسترده ای از دست حاكمین سعودی خارج شده و سركوبگران به كشتار كور ملت خود پرداخته اند. اهمیت تحول در كشور عربستان به گونه ایست كه بسیاری معتقدند هرگونه تغییر در این كشور بسترهای شكل گیری نظم نوین خاورمیانه را ایجاد خواهد كرد.
مضمحل شدن دولت عربستان به عنوان آغاز كننده طرح سازش با غرب بر سر مسئله فلسطین و به عنوان دولتی كه تولد، بقا و رشد خود را تا به امروز وامدار دولتهایی چون انگلستان و آمریكا است تاثیر بنیادینی را در شكل گیری نظم نوین خاورمیانه خواهد گذارد. مضمحل شدن نظامی كه آغاز كننده طرح سازش با غرب و اسرائیل بوده است بی تردید شرایط نابودی طرح سازش را نیز مهیا خواهد نمود. نظم نوین كه براساس عنصر مقاومت شكل خواهد گرفت بی تردید بیش از هرجای دیگر تحت تاثیر اقدامات جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. با سقوط عربستان بلاشك اردن، بحرین، كویت و دیگر دولتهای مرتجعی كه در ذیل چتر امنیتی و حمایتی برادر بزرگترشان عربستان نیز قرار دارند به تاریخ خواهند پیوست. بی تردید در نظم نوین خاورمیانه عنصر كلیدی در تقسیم بندی دولتهای اسلامی مقاومت نمود یافته در تقابل این دولتها با غرب خواهد بود و دولتها به حسب حد تقابل با غرب به ویژه در موضوع فلسطین در طیف دوگانه "مرتجع" و "انقلابی" تقسیم خواهند شد.
نگاهی به اهمیت استراتژیك شكار بزرگ ایران؛ لاكهید مارتین آر كیو 170
RMA، RQ170 و افول هژمونی نظامی آمریكا
لاكهید مارتین آر كیو ۱۷۰ یك هواپیمای شناسایی است كه توسط دایره توسعه برنامههای پیشرفته شركت لاكهید مارتین یا به بیان ساده، همان اكانس وروكس طراحی شده بود، همان گروه معروفی كه از زمان ساخت اولین جت جنگنده در ایالات متحده طراحی تقریبا تمامی هواپیماهای فوق محرمانه ارتش ایالات متحده، از اف117 گرفته تا یو2 را بر عهده داشت. از مشخصات این هواپیما اطلاعات اندكی به بیرون درز پیدا كردهاست، اما كارشناسان نظامی معتقدند كه دارای قابلیت هواپیما رادارگریز بوده و دارای ابزارهای شناسایی و احتمالا قادر حمل سلاح نیز هست. نخستین بار از این هواپیمای جاسوسی در افغانستان و طی «عملیات آزادی پایدار» استفاده شد، به همین خاطر به این هواپیما لقب جانور قندهار داده شده است. تكنولوژی بكار گرفته شده در این هواپیما با تكنولوژی به كار گرفته شده در هواپیماهای یو اس بی ۲ و جنگنده اف-۳۵ لایتنینگ ۲ همسان است. از این پهپاد(پهپاد مخفف پرنده هدایتپذیر از دور است) برای عملیات جاسوسی در كره شمالی از پایگاهی در كره جنوبی نیز استفاده شدهاست. كد آر-كیوی اول اسم پرنده مخفف پرنده بدون سرنشین شناسایی است كه مشخصا نشان از غیرمسلح بودن آن میدهد (مثال معروف، پهپاد رزمی پردیتور ام-كیو است كه مخفف پهپاد مسلح به موشك است) با این حال همچنان مشخص نیست كه آر-كیو 170 دقیقا در چه بازهای از هواپیماهای جاسوسی جای میگیرد، پهپادهای دوربرد شناسایی استراتژیك نظیر گلوبالهاوك یا پهپادهای میانبرد شناسایی تاكتیكی، چیزی كه احتمالش بیشتر است. از دید فنی، آر-كیو 170 را میتوان پیشرفتهترین پهپاد پنهانكار عملیاتی دنیا و البته محرمانهترین آنها دانست. لاكهید در طراحی این بالپرنده نهایت ظرافت ممكن را به كار برده، با این حال مشخصا در پایان از بهكار بردن نهایت تكنولوژی پنهانكاری در آن خودداری شده است. این موضوع را به راحتی از دریچههای هوای بدون پوشش هواپیما میتوان فهمید. نوع موتور هواپیما هنوز معمایی بیجواب است.
این پهپاد از عالیترین نمونه های انقلاب در امور نظامی[1] است. به لحاظ مفهومی، مركز و هستة انقلاب در امور نظامی RMA، به نظامیگری و چگونگی تحول آن در آمریكا باز میگردد كه برای حفظ سلطة قدرت خود در محیط پسا جنگ سرد، تغییراتی را در تجهیز نیروی نظامی خود به تكنولوژیهای برتر و سلاحهای كشنده و مرگبار، افزایش سرعت انتقال و گسترش تواناییهای آنان در هر گوشهای از جهان و... به وجود آورد. علاوه بر این، مفهوم این انقلاب از طریق عوامل مهمی نظیر تغییرات ساختاری در سیستم بینالملل، سرمایهگذاری بالا در امر تحقیقات و توسعه، صرف هزینههای بالای نظامی توسط حكومت آمریكا، پیشرفتهای چشمگیر در تكنولوژی اطلاعاتی و ارتباطی و یكپارچگی و انسجام فاكتورهای نظامی، آموزشی و تكنولوژیكی برای ایجاد ساختارها و تاكتیكهای نظامی جدید، تكامل بیشتری پیدا كرده است. تعریفی كه دفتر ارزیابی وزارت دفاع آمریكا از «انقلاب در امور نظامی» ارائه میدهد، به این ترتیب است كه «انقلاب در امور نظامی» یك تغییر عمده در ماهیت جنگ است كه در نتیجة كاربرد خلاقانه و ابتكاری از تكنولوژیها و تغییر چشمگیر در دكترین نظامی و مفاهیم عملیاتی به وقوع پیوسته و باعث ایجاد تغییراتی بنیادی در ویژگیها و چگونگی عملیات نظامی شده است». علاوه بر این، ارال تیلفورد نیز معتقد است با وجود اینكه مؤلفههای تكنولوژیك در فرایند انقلاب در امور نظامی بسیار حائز اهمیت میباشند، ولی باید این انقلاب را چیزی بیش از پیشرفتهای چشمگیر تكنولوژیكی تصور كرد. به اعتقاد او انقلاب در امور نظامی، انقلابی اساسی در روش سازماندهی مؤسسات و سازمانهای نظامی، تجهیزات و آموزش برای جنگ و نیز روش هدایت خود جنگ است و همة اینها به مجموعهای از فاكتورهای سیاسی، اجتماعی و تكنولوژیكی بستگی دارد و لزوماً نمیتوان آن را به حوزه تحولات تكنولوژیك منحصر دانست.
در مجموع اگرچه تئوری «انقلاب در امور نظامی» از زوایای مختلفی طرح شده است، اما هستة اصلی آن را نقش انقلاب تكنولوژیك و انفورماتیك در تبدیل سیستمهای جنگی به سیستمی هوشمند، تغییر در ساختار و ویژگیهای جنگ، فلج كردن دشمن با عمل پیشگیرانه، تأمین اهداف در اسرع وقت، عدم تلفات انسانی و... تشكیل میدهد. آمریكا در آستانه ورود به جهان تكقطبی، جهت اثبات قدرت سیاسی و نظامی خویش به جهان، به روشهای مختلفی نظیر تئوریزه كردن مباحثی مانند «نظم نوین جهانی»، «پایان تاریخ» و «برخورد تمدنها» متوسل شده است كه میتوان تئوری «انقلاب در امور نظامی» را نیز در همین راستا و برای نشان دادن اختلاف فاحش قدرت آمریكا با سایر بازیگران ارزیابی كرد.
باید اذعان كرد كه اگرچه فرایند انقلاب در امور نظامی عمدتاً متاثر از رفتار نظامی آمریكا در محیط پسا جنگ سرد و استفاده از تكنولوژیهای نوین در عملیاتهای نظامی به خصوص عملیات طوفان صحرا توسط این كشور بوده است، اما امروزه قدرتهای نوظهور و همچنین تعدادی از دولتهای كوچك به خصوص در خاورمیانه و منطقهآسیا – پاسفیك، به شدت به دنبال كسب توانمندیهای نظامی – تسلیحاتی پیچیده و طرحریزی و اجرای استراتژی ملی خود براساس مفهوم RMA، به منظور پر كردن «حفرههای استراتژیك» خود و پروراندن ایده «توازن قوا» در برابر ایالات متحده برآمدهاند. در این میان جایگاه و اقدامات دولت جمهوری اسلامی ایران به ویژه در حوزه فعالیتهای پدافندی بیش از دیگران عیان و آشكار است.
ایران به عنوان كشوری كه شاید بیش از هر كشور دیگر هژمونی دولت ایالات متحده را در اقصی نقاط دنیا به چالش كشیده است به ویزه با شكست دولت آمریكا در جنگ الكترونیك اخیر توانسته است انقلاب در امور نظامی (RMA) را به عنوان مجموعهای از پیشرفتهای تكنولوژیكی كه فرصتهای جدیدی را برای رویارویی با دشمنان و ورود به فضاهای ژئوپلیتیكی جدید فراهم كرده است بنگرد و در جهان امروز كه امكان استفاده از سلاحهای هستهای تا حدود زیادی غیرممكن شده است، امكان استفاده از حملات سایبری برای تولید و وارد آوردن آسیبهای جدی به دشمنان را به بهترین شكل ممكن مورد توجه قرار دهد.
درمجموع اهمیت شكار بزرگ ایران را می توان از منظرهای گوناگون تحلیل نمود. اما نكته ای كه بیش از پیش می تواند اهمیت این امر را هویدا سازد مناسبات حاكم بر خاورمیانه در شرایط حساس این منطقه است. دولت ایران با شكار بزرگ خود به همگان و از همه مهمتر رژیم صهیونیستی نشان داد كه توانایی به چالش كشیدن قدرت نظامی دولت ایالات متحده را داراست، این امر شاید بهترین هشدار برای مقامات رژیم غاصب صهیونیستی باشد كه حتی فكر هرگونه تجاوز به خاك ایران را از ذهن خارج نمایند. ناگفته پیداست دولتی كه توانایی به چالش كشیدن اقتدار نظامی ابرقدرت نظامی دنیا را آنهم در حوزه های مخابراتی، الكترونیكی و سایبری به عنوان جدیدترین حوزه های فعالیت نظامی داراست چه برخوردی را با هرگونه تجاوز رژیم بی ثبات و جعلی اسرائیل خواهد داشت. در انتها نكته ای كه باید به ویژه ازسوی متولیان دستگاه دیپلماسی كشور مورد توجه قرار گیرد نحوه معامله و بده بستانهای مرسوم در این حوزه است. این غنیمت ارزنده باید به بهترین شكل ممكن و در راستای منافع ملت ایران و امت اسلامی هزینه گردد.
از آنیلی تا استون
بی تردید نظریه جنجال برانگیز ساموئل هانتینگتون متفكر شهیر غربی پیرامون تقابل تمدنهای بزرگ به ویژه تمدن اسلام و غرب عمده ترین نظریه ایست كه در دنیای مدرن به بررسی تئوریك تقابل تمدنها پرداخته است. هانتینگتون با ترسیم شرایط پسا جنگ سرد بر این باور بود كه تمدن لیبرال دموكراسی به رهبری دولت آمریكا در دوران پسادوقطبی با چالشهای متعددی كه عمده آن ریشه در پارامترهای فرهنگی دارد، برخورد خواهد كرد. او دیدگاه خود را در قالب نظریه برخورد تمدنها مطرح نمود. مطابق این نظریه با پایان جنگ سرد فرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه همه در گیریها، تعارضات و كشمكشها خواهد بود. هانتینگتون دیدگاه خود را برای اولین بار در سال 1993 و در قالب یك مقاله با همین نام و در واكنش به نظریه پایان تاریخ فرانسیس فوكویاما مظرح كرد. هانتینگتون در سال 1996 تئوری خود را با انتشار كتابی به نام «برخورد تمدنها و تغییر جهان» گسترش داد.
از دیدگاه هانتینگتون تمدنهای جهان را باید به بخشهای مجزایی چون تمدن غرب، تمدن اسلامی، تمدن ارتدوكس، تمدن شرق آسیا(كنفسیوسی و شینتو)، تمدن آمریكای لاتین، تمدن آفریقا، تمدن بودایی و هندوئیسم تقسیم كرد. هانتینگتون با اشاره به موضوعاتی چون جنگ یوگسلاوی و درگیری هند و پاكستان، مذهب را به عنوان عامل كلیدی در این در گیرها مطرح میكند و در همین راستا تركیه و ایران را به عنوان كشورهای نوظهور در عرصه بنیاد گرایی اسلامی مطرح می سازد. دیدگاه هانتینگتون به انحاء گوناگون مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است.
برخی با باور بر اینكه این نظریه و نظریه های مشابه در خدمت سیاست خارجی دولت ایالات متحده قرار دارند؛ مهیا نمودن بسترهای فكری و تبلیغاتی لازم برای دولت آمریكا برای تجاوزات آتی خود را علت و منشا اصلی اینگونه نظریه پردازیها دانسته اند. درمقابل عده ای با تاكید برآنكه نقش فرهنگ و سنت، به ویژه پارامتر مذهب در دنیای مدرن قابل انكار نیست معتقدند دیدگاه هانتینگتون از جایگاه ویژه نظری برخوردار است و قابلیت تحلیل و تبیین بسیاری از پدیده های مدرن اجتماعی را دارد. فارغ از آنكه به راستی كدامین علت و یا علل عامل اصلی مطرح شدن چنین نظریه ای از سوی هانتینگتون بوده است پرداختن به این واقعیت كه در میان تمدنهای متعدد شرقی و غربی نزاع نهایی و اصلی تمدن غرب با تمدن اسلامی خواهد بود نكته ایست كه نه می توان و نه باید با بی تفاوتی از آن عبور كرد.
تمركز هانتینگتون بر تقابل سخت و خشن میان دو تمدن بوده است. او بی توجه به پیش زمینه های فكری این تقابل تنها به نهایت كار پرداخته و فرآیند رسیدن به وضعیت تقابل آشكار و سخت میان اسلام و غرب را چندان مورد توجه قرار نداده است. با این حال این تقابل به انحاء گوناگون سخت و نرم قابلیت تحقق دارد، اما بدیهیست كه تقابل نرم بسترهای لازم برای تقابل سخت را مهیا خواهد نمود. این موضوع كه غرب به كجا می رسد و چه شرایطی را در برابر خود می بیند كه جز نبرد نظامی راه دیگری را در برابر امت واحده اسلامی برای خود متصور نیست خود جای تامل فراوان دارد.
بی تردید رجوع به مشخصه های اصلی مكتب اسلام كه از منبع اصلی دین(وحی) تراوش نموده و توسط بزرگان شریعت اسلام بارها بیان شده است پاسخی برای پرسش فوق خواهد بود. به تبع بزرگان دین نكته ای كه در عصر جدید همواره ازسوی متفكرین جهان اسلام و به ویژه امام خمینی(ره) مورد تاكید قرار گرفته است جنس قدرت مكتب اسلام است. برخلاف تصور رایج در كشورهای غربی، اسلام نه با ضرب شمشیر بلكه از همان ابتدا با بیان اعجاز بر انگیز فطری خود با تسلط بر روح و انگاره های حقیقت طلبانه فطرت بشری توانست تا آندلس و دروازه های تمدن غرب گسترش یابد.
جنس فرهنگی قدرت اسلام و نوع هدفگیری آن به گونه ایست كه در ابتدا به باور بسیاری از متفكرین غربی تنها با سلاح نرم و پاتك فرهنگی می توان در برابر آن جبهه آرایی كرد. اما پاتك فرهنگی و تلاشهای شبانه روزی رسانه های غربی در تبلیغ و تجویز فرهنگ جذاب غربی نیز نتوانست بیان فطری و الهی مكتب اسلام را بی رونق نماید. امروز در جوامع غربی به ویژه كشورهای فراصنعتی اروپای غربی و آمریكای شمالی اوضاع به گونه ایست كه بسیاری از جوانان تربیت شده در بطن فرهنگ غرب ندای فطری اسلام را شنیده و به آن لبیك گفته اند. دیروز شهید ادواردو آنیلی پسر رئیس شركت بزرگ فیات و امروز شان استون پسر یكی از معروفترین هنرمندان آمریكایی تهاجم نرم و فرهنگی علیه تمدن سرمایه داری را از درون نظام سرمایه داری آغاز كرده اند.
